تعطیل است!


تا تموم شدن این غائله نه می خوام و نه می تونم چیزی بنویسم.
باورم نمی شه. همین دیروز تو خیابون آزادی بودم. همراه مردم که میتن و آروم بودند و احترام می خواستن، توجه می خواستن، درک و شعور می خواستن. چرا آدم کشی؟ چرا؟ این کابوس 18 تیره که داره تکرار می شه اونم با این ابعاد؟ خدا به خانواده ی رفتگان صبر بده که به خاطر داشتن یک علامت سوال در ذهنشون جونشون رو گذاشتند.
متاسفم.
برای خودم و برای همه مون که مجبوریم تاب بیاریم….اینجا…. در کشوری که آزادی در اون نزدیک به مطلقه (به قول جناب رییس جمهور)….فقط متاسفم.
همین و بس.
Advertisements
این نوشته در حرف های همینجوری! ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

28 پاسخ برای تعطیل است!

  1. ماری :گفت

    شادی جان منم همینطور اعتصاب نوشتن کردم تا بر آمدن حقمون میبوسمت برات آرزوی سلامتی میکنم خوش به حالتون که توی این موقعیت ایران هستید مراقب خودت باش و گاه گداری خبر از تهران بهمون بده من بیصبرانه منتظرم ما وبلاگی ها هم باید این طوری اعتراض کنیم
    ماری

  2. سارا :گفت

    بعد از یک روز پر از استرس اومدم در وبلاگ خوشگلت که دیدم تو هم غمی بزرگ مثل من در سینه داری. نمیدونم چی بگم….واقعاً بعض گلویم را گرفته. کاش ایران بودم در کنار شما عزیزان و از حق ام دفاع میکردم. از حق ایران عزیزمان

    امیدوارم و دعا میکنم که خداوند صبر و آرامش خودش را به تک تک ما عطا کند.
    و هر آنچه که خداوند میخواهد انجام شود.
    آمین

  3. رویا :گفت

    من هم تصمیم به همین کار دارم .امیدوارم این موج نتیجه داشته باشه .

  4. پیمانه :گفت

    سلام شادی جان . دل همه خون است چه در داخل ایران و چه در خارج … ما هم نگران این جوانان و مردم هستیم .
    هر ضربه ای که به انها می خورد ضربه ای است به دل من

  5. z :گفت

    خدا به همه مون صبر بده….دیروز تو آزادی به اسم ما آشوب کردن…در حالی که ما اعتراضمون خاموش بود…
    اون همه انرژی…اون همه هیجان…اون همه عشق…باورم نمیشه همین هفته ی پیش همه اینا رو داشتیم…
    خدا ازشون نگذره

  6. بهارنارنج :گفت
  7. سپیده :گفت

    بدتر از 18 تیر است.دریغ و افسوس.

  8. ش :گفت

    مرسی ئکه تو حداقل یه چیزی گفتی آخه خیلی سخته

  9. گیلدا :گفت

    با سلام به شما . من همواره از خوانندگان پر و پا قرص شماهستم . از وبلاگتون خیلی خوشم می یاد . و اما در مورد مطلب اخیرتون . اندکی صبر سحر نزدیک است :

    اگر کسی بکوشد که به زور ذهن استدلالی ، خواسته ای را به عینیت درآورد تحقق آن را متوقف خواهد کرد . خداوند می گوید : « من در وقت آن شتاب خواهم کرد .» آدمی باید تنها از طریق شهود یا رهنمودهای مشخص عمل کند . به خداوند توکل و نیکویی کن و در وجود خدا تمتع ببر. پس خواسته دل تو را به تو خواهد داد . طریق خود را به خداوند بسپار و به او توکل کن که آن را انجام خواهد داد . نزد خداوند ساکت شو و منتظر او باش

  10. سارا :گفت

    گیلدا جان من هم به چیزی که نوشتی ایمان دارم.
    خداوند برکتت بده

    ای خدا ایران ما رو حفظ کن و در دستهای مهربونت جوانان ما را از خطر دور بساز.

  11. آفاق :گفت

    دلم گرفته است ..
    دلم گرفته است..
    شادی جون منم خیلی غمگین و ناراحتم.دلم میسوزه که حقمون پایمال شده.

  12. گورمند :گفت

    دل منم خونه ….. دل من تنگه
    خونه ام وسط این شهره
    شهری که همش توش جنگه
    راست میگن دنیا پر از فریب و نیرنگه

  13. شالي :گفت

    سلام
    من تو يكي از مناطق نفت خيز كار ميكنم .الانم اونجام .قبلاً تنها سرگرمي و تفريحم سر زدن به شما دوستان عزيز (شادي جون-شيما جون-ماري جون و…) بود .حالا اين چند روزه فقط غصه خورديم واشك ريختيم و حرص خورديم و داريم ميخوريم. تو سايتاي انتخاباتي چرخيديم.اينجا دستمون به هيچ جا بند نيست .داريم منفجر ميشيم .اينجا نميدونين با چه سختي رفتيم تو گرما كلي وايساديم كه راي بديم .ولي خبر نداشتيم كه راي ما رو قبلاً دزديدن.
    كاشكي منم تهران بودم

  14. گلابتون :گفت

    خدا به بعضیا عقل و به بعضیا صبر بده …..

  15. چی بگم که دلم خونه….تا دیروز که میخواستن ما رو بکشونن پای صندوق ملت شریف ایران بودیم….حالا شدیم اوباش…شدیم خس و خاشاک….

  16. سمیرا :گفت

    منم از اینکه احساس خریت و حماقت و اسگلی را بهم تزریق کردن خیلی عصبانیم
    و نمی دونم چکار باید کرد
    به کجا چنین شتابان
    گون از نسیم پرسید : دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری …….
    چو از این دیار وحشت به سلامتی گذشتی
    به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا ….. به من سر بزن بای

  17. رازقی :گفت

    فقط میتونم بگم موافقم

  18. فریبا :گفت

    مرسی از همدردی در بلاگتون مطالب رو که خوندم باز اشکم در اومد آه و افسوس تا کی

  19. شهلا :گفت

    یک دسته گل سرخ تقدیم تو عزیزم ما هم مثل تو فکر می کنیم

  20. سلام عزيزم . خوبي ؟ وبلاگت شده مثل اون موقع ها كه رفته بودي الجزاير و اينجا سوت و كور بود … دلمون واست تنگ شده گلم .

  21. سلام شادی جونممممم

    شادی عزیزمم دل منم خیلی گرفتههههه

  22. باید ببینیم این بغضی که پس از سالها خاموشی و سرکوب
    تازه مجال ریزش و خیزش یافته است
    زیر این همه باتوم و گلوله و خون
    به کجایمان می کشاند

  23. سلام شادی جون
    نمیدونم این جریان کی تموم میشه؟؟ خدا میدونه چه قدر از جوونها تو این مدت از دست رفتن………..
    یه پست گذاشتن که میخواستم نظرت رو بدونم در مورد یه قسمتیش. چون خودت در زمینه آشپزی هستی و خیلی علاقه مندی میخواستم کمکم کنی.

  24. نم نم بارون :گفت

    سلام دلم گرفته بود و گرفته تر شد….
    من از آذربایجان می نویسم دیار ستار خان و باقرخان

    یعنی کی تموم میشه !!!!
    تقدیم شهدای راه وطن

  25. ننوشین :گفت

    صبر فقط صبر برات ارزو میکنم عزیزم.

  26. روناک :گفت

    شادی جون راستی عضو کمپین 1 میلیون امضاء هستی یا نه؟

    کدوم؟ نمی دونم کدومو می گی. من یه جاهایی عضوم.

  27. روناک :گفت

    سلام شادی جون .ممنون .منظورم همونه که برای دفاع از حقوق زنان فعالیت میکنه و بهاره هدایت هم عضوش هست.بگذریم دیگه مهم نیست .فکر میکنم دیگه هیچ کار و فعالیت مدنی تو این جامعه جواب نمیده.این یه مدت خیلی سخت گذشته.کاش مردم تهران بدونن که نباید کوتاه بیان و یه کمه دیگه مقاومت کنن .من ساکن بندرعباس هستم.اینجا دوستای فعالمون رو گرفتم .وهیچکس نیست.ماییم و یه شهر کوچیک.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s