دشت هویج رفتگان!


جمعه ای که گذشت من و همسری یه تور راه انداختیم با تور لیدری بابام که کوهنوردی بس حرفه ای یه و شرکت کنندگی! دوستام رفتیم دشت هویج. خیلی برای تغییر روحیه مون خوب بود. من تا حالا دشت هویج نرفته بودم. تمام مسیر پر از درختای گیلاس بود. دو ساعتی راه رفتیم و کلی غر زدیم ولی یه دفعه روی یه بلندی که رسیدیم دیدم یه دشت بسیار زیبا جلوی چشممون پیدا شد. انقدر آدم ناگهانی دشت رو می بینه که شوکه می شه. علف ها بلندیشون تا زانوی آدم و بالاتر بود. هر تیکه ی دشت با یه نوع گل پر شده و رنگ امیزی شده بود. صورتی و زرد و سفید و بنفش تو زمینه ی سبز. هوا هم که عالی. خلاصه خیلی خوب بود. اونجا هم یادتون بودم و تند تند عکس گرفتم که بذارم اینجا شما هم ببینید.
راستی تا یادم نرفته اینم بگم این دشت بعد از لواسون تو ده افجه است. یه مسیر نسبتا آسون کوهنوردی داره و بعد دشته. البته گویا با ماشین هم می شه تا اون بالا رفت چون اونجا ما تو علف ها پاترول هم دیدیم. جل الخالق این تکنولوژی چه می کنه!!!!
این شما و این دشت هویج که هر گوشه اش یه رنگه…. البته من نتونستم از بخش گلای صورتی اش عکس بگیرم. موبایلم پر شده بود خوب:
اینم گل های سفید از نزدیک:
زردها:
قاصدک جان منو یاد این شعر انداخت از اخوان ثالث با صدای زیبای شجریان…. چقدر خوب و برای امروز ما گفته :
قاصدک هان چه خبر آوردی
از کجا
وز که خبر آوردی
خوش خبر باشی
اما
گرد بام و در من
بی سبب می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری
نه ز دَیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من
همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید
که دروغی تو
دروغ
که فریبی تو
فریب
قاصدک هان ولی
راستی آیا رفتی با باد؟
با توأم آی کجا رفتی آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندد
اندک شرری هست هنوز
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند
گل های پفکی که پای یه صخره ی بزرگ دراومده بودن که من  دور از همه ی صداها و آدمها روش دراز کشیدم و یادم اومد گرمای خورشید یعنی چه، صدای طبیعت یعنی چه، وز وز یه مگس، آواز غریب یه پرنده. هوهوی ملایم باد یعنی چه….. یادم اومد جهان چه جای زیبایی برای زندگیست و ما چطور به یه سطل آشغال عظیم مبدلش کردیم. جایی که می شد توش همدیگه رو دوست داشته باشیم ولی فقط تونستیم تخم نفرت و ترس توش بکاریم. گاهی دلم می خواد تو دوران پارینه سنگی زندگی کنم. شاید من متعلق به حالا نیستم. شاید زیادی احساساتی ام. شاید…..
من این گل ها رو خیلی دوست دارم:
هیچوقت توی پست های قبلیم نگفته بودم که من حیوونات رو چقدر دوست دارم نه؟؟؟ خیلی خیلی زیاد.
این بز سفید جانه. صاحابش گفت سه سالشه. مادرش هم کمی اونورتر خوابیده بود. مادرش پنج سالشه. یعنی دو ساله بوده این خوشگله رو به دنیا آورده. ببینم کدومتون جرأت دارین تو دو سالگی بچه دار شین؟!
اینم خر غمگینه. من و همسری این اسمو گذاشتیم روش. البته ظاهراً کمی هم خجالتی یه:
اینم گیلاسهای اونجا که قابل مقایسه با بهترین گیلاسی که تهران می فروشن هم نیست. یعنی عالیه!
تموم شد. اگه تونستید برید. حیفه اینجا رو آدم نبینه. به خصوص که هم آب و هواش عالیه هم روحیه ی آدم عوض می شه.
Advertisements
این نوشته در حرف های همینجوری!, عکس های بی ربط به آشپزی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

20 پاسخ برای دشت هویج رفتگان!

  1. کویریات :گفت

    به به قالب نو مبارک…. بابا شادی جان دشت هویج گفتی و کردی کبابم. من یه شب اونجا خوابیدم. افطار کردم و سحری خوردم… و بینش رفتم یه قله ای … و یه دفعه دیگه هم همین جوری رفتم… و پر از خاطره شدم… چه خوب که اینهمه لذت بردی… همیشه خوش باشین.

  2. نجمه :گفت

    وااااااای چه قالب خوشگلی . قالب نو مبارک

  3. منصوره :گفت

    سلام
    چه عکسهای جالبی حسابی خوش گذشته ,همیشه به تفریح و گشت و گذار

  4. آفاق :گفت

    شادی جون فک کردم اشتباهی اومدم قالب خوشگلیه
    چه جای خوب و خوشگلی. ممنون از عکسا. سعی میکنم حتما» برم. این شعر اخوان رو هم خیلی دوس دارم.حتما» صدای استاد شجریان که اینو خونده شنیدی(آلبوم قاصدک)
    اون دیگه محشره

  5. یکی از بهترین صفحات اینترنتی من
    قالب نو مبارک
    کم پیش اومده که برات کامنت بزارم شادی عزیز ولی قالب زیبات منو به وجد آورد
    مرسی که همیشه با غذاهات و نوشته هات میبری به یه سفر دور ودراز

  6. رویا :گفت

    قالب نو مبارک دوست عزیز
    از دیدن این منظره ها لذت بردم .مرسی که مار اهم شریک
    کردی

  7. عطر مریم :گفت

    سلام شادی جون
    اول قالب نو مبارک
    خیلی خوشگله
    دوم هم مرسی به خاطر این عکسهای واقعاَ زیبایی که گذاشتی
    خیلی خیلی قشنگ بودن

  8. ثريا :گفت

    وااااااییییییی شادی جووووون مبارکه
    سورپرایز شدم!!

  9. نجمه :گفت

    سلام
    یه راهنمایی ازت می خواستم: مقدار زیادی بهم روغن کنجد رسیده به نظرت چه استفاده هایی میشه ازش کرد؟راستش نجمه جان منم چیز زیادی از روغن کنجد نمی دونم. فقط می دونم می شه توی سالاد مثل روغن زیتون استفاده کرد. البته یه سرچ هم تو اینترنت کردم و چند تا دستور اومد ولی فکر کنم اونا رو خودت هم دیدی.

  10. sahar :گفت

    سلام

    چه جای قشنگی. من عاشق دشت هستم بخصوص اگه آخرش به کوه منتهی بشه.
    هوس سفر کردم. قالب جدید مبارک!
    منم دوتا لاکپشت دارم عکه خیلی دوستشون دارم.

    بای فعلا

  11. مامان :گفت

    سلام شادی جان خونه جدید مبارک عکسا عالی بودن واقعا جای بکریه دستت درد نکنه

  12. لی لی :گفت

    چه جای باصفایی رفته بودید . مطمئنا انرژی اون هوای خوب و زیبایی طبیعت و گیلاس ها و …تا مدت ها شارژتون می کنه . آدم های دوران پارینه سنگی دست کم زندگی می کردند ! من هم باهاتون موافقم . قالب نو هم مبارک باشه !

  13. دوست عزیزم درود بر تو
    وب زیبای تو را لینک کردم تا همیشه حضورت را حس کنم
    اگر دوست داشتی من را با نام » دست نوشته های ماهی تو تنگ!»
    لینک کن تا همیشه در کنارت باشم عزیزم…

    همین الان وب به روز شده و به انتظار ورودت چشم براه نشسته…
    حتما به وب برو و دلش را شاد کن…
    منتظر حضور آسمانی تو….

    ربـــه کا (ماهی تو تنگ!)
    Rebecca (F! $l-l in pitcher!)

  14. بهار نارنج :گفت

    چقدر آرامش بود تو اين پست …
    اسم اين دشت از چي گرفته شده ؟ هويج داره واقعا ؟
    عكسا عالي بود . شعر اخوان ثالث هم منو برد تاااا … تا سال 80 كه روزي هزار بار اين آهنگ رو گوش مي دادم .
    هميشه شاد باشين الهي …وجه تسمیه اش رو نمی دونم. بابام می گفت شنیده که قبل از انقلاب اونجا هویج می کاشتن اما من فکر می کنم دلیل دیگه ای داره. خدا عالم است.

  15. نازنین :گفت

    سلام
    خوش به حالتون……………..موفق باشید

  16. کیان [Ani] بردیا :گفت

    سلام . . .

    وبلاگه جالبی دارید بهت تبریک میگم . . .

    راستی ما آپ کردیم وخیلی این آپ برامون مهمه که نظرات شمارو بدونیم اگه میشه بیای و نظرتو بگی

    موفق باشی . . .

  17. پریا :گفت

    خیلی جای قشنگی بود. خوش بحالت. راستی میشد از گیلاسها خورد یا صاحبش بالا سرش وایستاده بود.

    ما که خودریم و کسی چیزی نگفت!!!! حالا دیگه نمی دونم همیشه اینجوری یه یا نه!

  18. ژیلا :گفت

    سلام شادی جون قالب نو مبارکه و جای قشنگی رفتین اما اگر خواستی باز هم از این جاهای قشنگ و بکر رو ببینی و لذت ببری من شما را به شهر خودمون ارومیه دعوت می کنم اینجا مناظر زیبا و عالی داره خودمون همه جاهای دیدنی و طبیعی را با کمال افتخار نشون می دیم.قربانت

  19. عکسهات منو یاد زمانی انداخت که با بچه ها میرفتیم کوه … یادش بخیر عزیزی وقتی که تحملمون تموم میشد میگفت که خدا بعد از یه سختی زیاد بهمون هدیه میده صبر داشته باشید یادمه یه بار بعد از چند ساعت کوهنوردی طاقت فرسا یک دفعه رسیدیم به یک دشت سر سبز و بسیار زیبا مثل این بود که داریم توی بهشت قدم میزنیم و عجیب خستگی راه از تنمون بدر شد …. امیدوارم که این سفر حسابی روحیه از دست رفته ات رو بهت برگردونده باشه … شاد باشی عزیزم .

  20. مریم :گفت

    از اینکه اطلاعات خوب گردشی خودت رو در اختیار ما قرار دادی ازت ممنونم
    خیلی جالب بود همه چیزایی که نوشتی. اگه تونستی تزیین غذا و دکور آشبز خونه رو هم برامون بزار.
    با تشکر مریم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s