بعد از یک سال و یک هفته: سلام


الان چی بگم؟؟؟؟
انقدر گذشته که یادم نیست دقیقاً هر پستی رو چه جوری شروع می کردم….. اما به هر حال…….
سلام
بعد از یک سال و یک هفته
باورم نمی شه که یک سال گذشته باشه. تو ذهنم این بود که فقط چند ماهی گذشته اما واقعاً یک سال گذشته و من اینجا نیومدم. خودم هم تعجب می کنم اما به هر حال گذشت.
این یک سال، سال سرنوشت سازی در زندگی من بود. پارسال این موقع ها دو ماه و چند روزی بود که همسرکم از ایران رفته و برای ادامه تحصیل اینجا بود. من منتظر کارت اقامتش بودم تا بتونم برای ویزا اقدام کنم.
روزهای خیلی خیلی سختی گذشت، هر بار مشکلی و هر بار دست اندازی برای گرفتن ویزا…. سفارت هر بار نومیدم می کرد و من هر روز عصبی تر و خسته تر می شدم.
این ماجرا خیلی طول کشید تا سرانجام با پشت سر گذاشتن همه ی موانع من بعد از نه ماه و خورده ای به همسرم پیوستم.
هرگز دلهره ی جدایی از خانواده ام رو با همه ی دلتنگی برای همسرم در این نه ماه فراموش نمی کنم. و همینطور اولین تصویر همسرم در فرودگاه که بیقرار و مشتاق منتظر من بود که سفر خیلی خیلی بدی رو با وجود گربه ام که به سختی و زحمت اجازه خروجش رو گرفته بودم طی کرده بودم.
برای گربه ی طفلکم و خودم هم جدا شدن سخت بود و هم برخورد خیلی خیلی بدی که تو فرودگاه ایران با ما شد. اما به هر حال رسیدیم.
ساعت 9 و خورده ای شب اول ژوئیه 2013 من وارد بروکسل شدم. این شهر زیبا و دوست داشتنی در این چهار ماهی که اینجا بودم من رو مفتون خودش کرد.
می خواستم وبلاگ نویسی رو به محض رسیدن شروع کنم که نشد تا امروز که دارم این پست رو می نویسم و اگر خدا بخواد به زودی پست های آشپزیم رو به سوی شما سرازیر می کنم.
هنوز هم در شوک جدایی یک ساله ام هستم و باورم نمی شه که یک ساله با شما حرف نزدم. در اولین فرصت پست جدید آشپزی رو می ذارم….البته اینجا با کمبود امکانات زیادی روبرو هستم و همه ی وسایل و خورده ریزه های عزیز آشپزیم تو ایران موندند و دل من هم باهاشون!
اما به قول اون ترانه ی قدیمی تموم این حرفا بهانه اس 🙂
پ.ن: خوشحالم….. یعنی این منم که دارم دوباره اینجا می نویسم؟؟؟
پ.ن2: چقدر ابزار وردپرس عوض شده….حالا تا من بیام سر در بیارم که کلی طول می کشه!
پ.ن3: خیلی بد بود، رمز وبلاگ رو یادم رفته بود….حالم گرفته شد….. آخرم مجبور شدم به این وردپرس اعتراف کنم که یادم رفته و اینم بزرگواری کنه و بهم رمز جدید بده، هی روزگار غدار چه می کنی با آدم؟!
Advertisements
این نوشته در حرف های همینجوری! ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

44 پاسخ برای بعد از یک سال و یک هفته: سلام

  1. خوب من كه قبلاً پست هاى آشپزيت رو نخوندم ، به هر حال بازگشتت خجسته و منتظر يه خوراكى خوشمزه نشستم.

  2. میلاد :گفت

    ما را خوشمزه نمایید لطفا !

  3. mina :گفت

    چه خوب که برگشتی‌ شادی جان. خوشحالم که سختیهای دوری هم گذشته. مثل همیشه منتظر غذاهای خوشمزه‌ای که درست می‌کنی‌ هستیم.

  4. رز :گفت

    شادی عزیزم ، نمیدونی چقدر خوشحالم که پستی ازت دیدم ، خیلی خیلی حس خوبی بهم دادی ، کمی در جریان بودم که سالی که گذشت رو چطور گذروندی ، منم از 9 ماه بیشتر از شوهرم دور بودم که کارم درست شد ، اما درست شد و الان هم 10 ساله که اینجام ، زمان به سرعت برق و باد میگذره عزیز دلم ، امیدوارم همیشه خداوند تمام شادیها و آرامشها رو نصیب قلب مهربونت کنه
    بی صبرانه منتظر کارهای جدیدت هستم :***********

  5. سی سی جون :گفت

    من وبلاگ قبلی ات رو دنبال می کردم و توی فیس بوک هم همین طور. امیدوارم دوباره مثل قدیما فعال باشی و من هم از روی دستت هی غداها و دسرهای خوشمزه درست کنم.

  6. عاطفه :گفت

    خوش اومدی دوباره افسانه جان
    پیگیر کارهات بودم و انشالا خواهم بود
    منم جدایی از همسرم رو تجربه کردم .. 13 ماه
    قبل از اومدن به کانادا
    و الان 3 ساله که اینجام و تو این مدت نتونستم برگردم و خانوادم رو ببینم
    و میدونم چه حس خوبیه شروع بعد دوری از اونی که دوسش داری
    امیدوارم شاد باشی همیشه و لبت خندون 🙂

    • افسانه :گفت

      ممنونم عاطفه جون. آره شروعش خوبه….گرچه دلتنگی برای خانواده ام داره اذیت می کنه اما خوبه….بهتر از وضع بلاتکلیف قبلی یه. بازم مرسی 🙂

  7. گلریز :گفت

    ای واااااااای، یعنی بعد از 10 ماه هر روز و هرهفته سر زدن به اینجا و دنبال پیشنهادهای خوشمزه ت گشتن، این بهترین سورپرایزی بود که می تونست برای من اتفاق بیافته… یعنی اگه آمار بگیری می بینی از این جزیره دور افتاده چندین بار به اینجا سر زده شده ها!!!!!
    و اصلا هم امیدی نداشتم که دوباره اینجا بیایی.. نمی دونم چرا همش فکر می کردم شروع زندگی جدید شاید با شروع یه وبلاگ جدید مثلا همراه باشه و هر بار هم که خواهری گفته بود که خب برات بنویسم که پس چرا اینجا نمیایی.. فکر کنم به دلیل همین ناامیدی تلاشی نکرده بودم… عااااااااااااااااااااااااااالی بود و منتظرم بی صبرانه.

    اون لحظه فرودگاه هنوزم بی نظیره.. اونقدر که من حاضرم دوباره برم و برگردم برای تجربه دوباره و دوباره ش…
    چند روز پیش رفته بودم فرودگاه و به جای این همه آدم، فقط و فقط قیافه همسر رو می دیدم و دلم پر می کشید برای رفتن و دوباره برگشتن…

    • افسانه :گفت

      عزیزم گلریز جونم…..چقدر خوشحالم اومدی اینجا و برام نوشتی….. خیلی خوشحالم که اینجا به دردت بخوره شاید!!!!! راست می گی اون لحظه فرودگاه بهترینه…. به زودی با دستورای جدید می آم و ناامیدت نمی کنم ایندفه 🙂

  8. eligooloo :گفت

    سلام عزیزم چقده خوشحالم که این دوران دوری سپری شد و پیش همسرت هستی، منتظر پستای خوشمزه و خوشگلت هستیم. با یک دنیا عشق از ایرااااااان بووووووس

  9. ناشناس :گفت

    man tazeh ba shoma ashena shodam vali be har hal b belgium khosh amadid

  10. بنفشه :گفت

    من از زمانی که در یک وبلاگ دیگر می نوشتید کارهاتون رو دنبال می کنم . همیشه موفق باشید

  11. zhanet :گفت

    welcome to you .i going to miss you a lot .so happy to get back and enjoyed to your husband. see hello to from me .i hope will be good friend .love you so much

  12. gilda :گفت

    افسانه جون ، منو ببخش که کمی دیر در شادیت شریک شدم
    خوشحالم که همه چیز بعد از مدتها به خوبی و خوشی تمام شد
    از اونجایی که من هم این مشکلات رو قبلا ، کم یا زیادتر داشتم
    الان با یاد آوری اون روزها بهشون میخندم و به خودم میبالیم که تونستم پشت روزگار رو به زمین بکشم
    مثل قبل مشتاق کارهای زیبات هستم ، و همینجور مسشتاق دیدار

  13. ساقی :گفت

    سلام.
    به بروکسل خوش اومدی.
    من مقیم یه جایی حوالی بروکسل هستم و خوشحال میشم ببینمت و کمی اینور و اونور رو بهت نشون بدم.
    اگر دلت خواست به این آدرس ایمیلی که دارم یه ایمیلی بزن یه قراری بذاریم.

  14. khanjon :گفت

    سلام شادي جان. از برگشت دوباره ات و از شادي ات شاد شدم. مي بوسمت زياااااااااااااد.

  15. سلام دوست جان 🙂
    چه خوب شد که برگشتی من عاشق مدل نوشته هات و به خصوص عکسهای بی نظیرتم! امیدوارم کنار همسرت همیشه شاد و خوشبخت باشین

  16. استاتیرا :گفت

    واااااااااااااااای عزیزم نمی دونی چقدر خوشحال شدم وقتی با ناامیدی وبتو باز کردم و انتظار داشتم دوباره اون جمله خداحافظی موقت رو ببینم و با یه پست جدید مواجه شدم!!! نمی دونی تو این یه سال چندین بار وبتو باز می کردم و منتظر بودم برگردی!
    خدایی تو این همه وبلاگ آشپزی، فقط دستورهای غذایی تو بوده که همیشه با ذائقه من و همسری و مامان بابامو مامان باباشو دوستامونو و خلاصه واسه هرکی که می پختم جور بوده!
    همیشه شاد باشی و سلامت!
    بوس

    • افسانه :گفت

      ممنون دوست جانم. منم خوشحال شدم که با برگشتم اینهمه خوشحالت کردم 🙂 و بیشتر خوشحال شدم از تعریفی که کردی و اینکه غذاهای منو دوست داری. کلی لذتمند شدم :*

  17. سارا :گفت

    برگشتي افسانه ي شادي آفرين😍
    خيلـــــــــــــــــــي خوچحال شدم

  18. شکمو :گفت

    خوش اومدی 🙂

    خوشحالم که برگشتی

    اون قسمت گربه رو خیلی دوست داشتمممممممممممممممم ❤ مهربونی که نزاشتیش تنها به حال خودش بمونه 😦
    منم از اینکه گربم تنها بمونه نمیتونم برم ایران

    فکر کنم تو برای خروج این همه مشکل داشتی من با گربه بیام ایران ببین چیکارم میکنن :))

    بوس

  19. سلام افسانه عزیز٬پس با این توصیف هایی که کردی ٬ادامه تحصیل و جابجایی وغیره باید در شروع مسیرزندگی مشترک باشید.امیدوارم در هر قسمت اون که هستین موفق باشید.خیییلی زود میگذره قدر همه لحظه هاشو بدون حتی اگر مثل من هنوز نمی تونی اشپزخونه ایرانتو فراموش کنی
    چرا به پیجی که خودت به دیگران معرفی کردی سر نمیزنی،چشمم به در خشک شد از بس انتظاراین دوست جدید رو کشیدم.نکنه به همین زودی دوستیت غربی شد!!!شوخی بودخانمی.شاد باشی

    • افسانه :گفت

      سلام گیتا جون. نه عزیزم. من 10 سال از ازدواجم می گذره…. اولاش نیست!!!! ولی به هر حال سرنوشت اینجوری بوده که الان اینجا باشیم. بعد هم معلوم نیست. شاید درس همسر تموم شه برگردیم.
      ببخش که سر نزدم. مدتی گرفتار بودم و بعد هم سفر. به هر حال ممنون که تو یادم بودی.

  20. الهام حسین زاده :گفت

    سلام خسته نباشید
    من آموزش یه سسی رو میخواستم اگه می دونید برام بزارید
    در رستوان آپاچی سالاد چیکن سرو میکنند یه سسه بسیار لذیذی روش میریزن که میخوام بدونم دستورشو بلدین
    ممنونم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s